
ساده نباشید و جو گیر هم نشوید. هیچ دلیل منطقی برای انجام آنچه خدمت به خلق نامیده می شود وجود ندارد. آنهایی هم قبل از این به دنبال اینکار بودند یا کسانی بودند که حرفه ی پیامبری داشتند یا انگیزه و سلیقه شخصی.
فقط یادتان باشد که مردم همیشه به کسی احتیاج دارند که دائم به آنها بگوید که دنبال خدمت کردن به آنهاست. راه رسیدن به خواسته ها یتان ارضای این شهوت مردم است.
آنها به خدمت احتیاج ندارند و یا دست پُرش معنای آنرا نمی دانند که اگر می خواستند یا می دانستند روزگار از قدیم تا کنون جور دیگری بود. تنها لطفی که باید برای آنها بکنید اینست که دائم بیادشان بیاورید که در تلاش برای خدمت به آنهایید.
بگذارید آنها حالشان را بکنند و شما هم سریعتر استفاده تان را ببرید که عمر کوتاه است و مجال خدمت! کم.
پی: عکس، کاخ موزه سعدآباد
پی۲: یادم رفت بگویم؛ هیچ وقت سعی نکنید این را به زور به مردم حالی کنید که دارید به آنها خدمت می کنید. حس خوبی ندارد.

از من دو راه بیشتر نمی رود
یکی که با تو می رود به خواب دور
دو دیگر آنکه هیچگاه؛
هیچ گاه نمی رود.
***
به دیدنت می آیم
نه دوباره
باز هم این بار
با تو هر روز، روز تازه ایست.
***
وقتی که کیمیا،
مس؛
طلا؛
چرا که نه؟
سنگ؛
دل؛
آتش؛
عشق.
می بینی.... شاعر شده ام.
پی: با تشکر از سید مهدی عزیز.

به خدا حافظي تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
لب تو ميوه ي ممنوع ولي لب هايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ کس، هيچ کس اينجا به تو مانند نشد
هر کسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند، نشد
خواستند از تو بگويند شبي شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند،نشد
- فاضل نظری -
پی :
شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند
هزار گونه سخن بر زبان و لب خاموش
- مشکل من با آپ لود کردن عکس همچنان باقی است، آن سایت هایی هم که معرفی کردید همه را امتحان کرده ام، جواب نمی دهد. این پست هایم را با عکس هایش دوست دارم.
قبلا هم گفته بودی
"ما دیگر بچه نیستیم"
حرف تازه تری بزن
که دیگر مدت هاست
این کلمات از پس ِ اشک هایم بر نمی آیند.
پی: با آپ لود کردن عکس مشکل پیدا کرده ام، ممنون می شوم کسی سایت مناسبِ فیلتر نشده ای معرفی کند.
سالی را فقط،
گریه می کنم.
و سالی را به خیالِ تفکر
با کتاب ها هدر می دهم.
در سالی خون فتح می کند
و در سالی سه ضرب را بد می زنم
و گاه گاهی نیز
در پس کوچه های خاطره و کودکی
در رهگذر سنتی ترینِ سالها
ناظرِ نمایش عزادارانم
و لطف یعنی این،
که در این درنگ
چند مُحرّم رخصت ات می دهند؟
رنگ ها شدت یافته اند
و تقابل نور و سایه فزونی می گیرد.
تیغ بر تن زمان آماده است
تا هرچه بینابین است، قسمت کند.
محرم،
آغاز می شود
و حق از باطل،
عریان می گردد.